خرید بک لینک
باران را دیدی ؟
بی معرفت نبود ...
دید که دارد دیر می شود ...
آمد ...
اینجا جایت خالیست ...
من هستم ...
باران هست ...
فقط یک "تو" را کم داریم ...
تا دیر نشده بیا ...

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 18:42

اولین بارون پاییز ومنِ از گریه لبریز ویه عشق خاطرانگیز و تو زیر چتر دو تا چشم مه آلود ودلی که عاشقت بود ویه آسمون کبود و تو مست عطر چرا هرشب هوا ابرهچشات به من نمیتابهچرا خورشید پشت کوهیه عمره غرقِ تو خوابه چرا شبای بارونیبرای گریه جون میدهچرا حس میکنم این ابرچشای تو رو پوشیده چرا حس میکنم بایدشبُ زنده نگه دارمفقط چشمامو میبندمنه می خوابم نه بیدارم چرا هرشب هوا ابرهچشات به من نمیتابهچرا خورشید پشت کوهیه عمره غرقِ تو خوابه چرا شبای بارونیبرای گریه جون میدهچرا حس میکنم این ابرچشای تو رو پوشیده

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 18:42

صفحه بندی